تبليغاتX
دفتر عشق
<marquee direction="right">عاشق نشدي وگرنه ميدانستي پاييز بهاري است كه عاشق شده است</marquee>

 

 

 

 

 

 

یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود .همیشه از بچگی از همون اولا تو گوشم اول قصه

 

 هاشون میگفتن یکی بود یکی نبود .اون موقع نمیفهمیدم یعنی چی؟فکر میکردم این یه رسمه یه عادته که اول

 

 داستانا میگن .یه کم که بزرگ شدم یه کم بهش فکر کردم گفتن اها خب قصه هست داستانه واقعیت نداره این

 

جمله جزعی از داستان هست که یکی بود و یکی نبود .اما حالا بزرگ شدم خیلی بزرگ شدم افسوس که این

 

 طور که من فکر میکردم نبود داستان نبود عادت نبود این واقعیتی بود که از قدیم ها بر جا بوده یکی بود و یکی نبود.

 

میدونین خیلی جالبه .وقتی تو هستی اون نباشه وقتی اون هست تو نباشی .چراباید این جور باشه؟چرا دنیا نباید

 

 اون قدر واسه این 2 نفر بزرگ باشه که هردوشون باشن .دنیا که خیلی بزرگه شاید همین بزرگیش باعث شده

 

که 2 نفر با هم نمیتونن باشن وگرنه هر دوشون موجودیت دارن .من هست مو او نیست و گاهی اوقات او

 

 هست و من نیستم  و همه اینا میگه من تنهام.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 13:49  توسط یه تنها | 

 

 

 

میدونی به چی فکر میکنم؟که تو هم در اوج شلوغی اطرافت خیلی تنهایی .. اره به تو هستم اخه تو این اسمون

 

به این بزرگی این همه ستاره تو همیشه تنهایی.او ن شب ستاره ها دور هم جمع شده بودن میگفتند خوش به

 

حال ماه تک هست خیلی قشنگه کاش جای اون بودیم همه نگامون می کردن.ولی به این فکر نکردن که تو

 

تنهایی .به این فکر نکردن که تو دلت پر غصه هست .به این فکر نکردن که همه چیز به تک بودن و زیبایی و

 

 اینکه همه نگات کنن نیست اونا نفهمیدن نیاز تو چیه.ماه من غصه نخور تو اسمون تو  تنهایی ولی یه نگاه به

 

ما زمینی ها بکن که چقدر تنهاییم .یکیش خود من .نمیدونم چرا این احساس رو دارم .یه چیزی بگو چرا این

 

قدر ساکتی؟ببین اون ستاره ی شیطون داره بهم چشمک میزنه .مدتی هست اومده  مقابل پنجره اتاقم ساکن شده

 

 هی میخواد حواسمو پرت کنه .اون نمیدونه ماه من فقط تویی.من به هیچ کدوم اونا نگاه نمیکنم .با این که تو

 

ساکتی برام چشمک هم نمیزنی بعضی اوقات هم منو ترک می کنی و میری یه جای دیگه که من نمیبینمت .اما

 

 تو همیشه ماه من میمونی ودوست دارم.ماه من تنهام نزار من همین وجود سرد و ساکت تو رو با جون و دل میپذیرم.                                        

                                                            

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 14:36  توسط یه تنها |