![]() |
![]() |
|
| <marquee direction="right">عاشق نشدي وگرنه ميدانستي پاييز بهاري است كه عاشق شده است</marquee> |
|
یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود .همیشه از بچگی از همون اولا تو گوشم اول قصه هاشون میگفتن یکی بود یکی نبود .اون موقع نمیفهمیدم یعنی چی؟فکر میکردم این یه رسمه یه عادته که اول داستانا میگن .یه کم که بزرگ شدم یه کم بهش فکر کردم گفتن اها خب قصه هست داستانه واقعیت نداره این جمله جزعی از داستان هست که یکی بود و یکی نبود .اما حالا بزرگ شدم خیلی بزرگ شدم افسوس که این طور که من فکر میکردم نبود داستان نبود عادت نبود این واقعیتی بود که از قدیم ها بر جا بوده یکی بود و یکی نبود. میدونین خیلی جالبه .وقتی تو هستی اون نباشه وقتی اون هست تو نباشی .چراباید این جور باشه؟چرا دنیا نباید اون قدر واسه این 2 نفر بزرگ باشه که هردوشون باشن .دنیا که خیلی بزرگه شاید همین بزرگیش باعث شده که 2 نفر با هم نمیتونن باشن وگرنه هر دوشون موجودیت دارن .من هست مو او نیست و گاهی اوقات او هست و من نیستم و همه اینا میگه من تنهام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 13:49 توسط یه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
روزهاي انتظار(دوست عزيزم بهار) دوست خوبم امير يدالهي حريم عاشقي(دوست خوبم مجيد) قلندر شب(اراد) عشق هرگز نمیمیرد(حامد) |
|
RSS
|