![]() |
![]() |
|
| <marquee direction="right">عاشق نشدي وگرنه ميدانستي پاييز بهاري است كه عاشق شده است</marquee> |
|
قدم میزنم میرم و بر میگرم . قدم میزنم . فکرمیکنم شاید بهتر این هست بگم که وقتی من فکر میکنم مدام باید قدم بزنم . اتاقم بزرگ نیست این مسیر رو صد بار طی کردم و هی فکر کردم فکر کردم فکر کردم به روزای گذشتم به همون روزایی که مدام به این فکر بودم که مورچه های زیر پایم را از بین نبرم . اما افسوس افسوس... من حال یک روح سر گردان شدم در کجا و به کجا سیر میکنم نمیدانم ؟ من روحم را در تن خود زندانی کردم . قدم میزنم فکر میکنم . من عبور فرشتگان را در اسمان حس میکنم. من عبور روح سرگردانی که از کنارم میگذرند حس میکنم گاهی به پهلویم لگد میزنن گاهی هم من را نوازش میکنن . و من مدام به این فکرم که مورچه های سیاه را زیر پای خود له نکنم غافل از این که همان موقع که از این حرکت گریز داشتم بوته های گل سرخ را زیر پایم لگد مال کردم. زندگی ام را از دست داده ام . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:55 توسط یه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
روزهاي انتظار(دوست عزيزم بهار) دوست خوبم امير يدالهي حريم عاشقي(دوست خوبم مجيد) قلندر شب(اراد) عشق هرگز نمیمیرد(حامد) |
|
RSS
|