تبليغاتX
دفتر عشق - قدم میزنم
<marquee direction="right">عاشق نشدي وگرنه ميدانستي پاييز بهاري است كه عاشق شده است</marquee>

 

 

 

 

قدم میزنم میرم و بر میگرم .

قدم میزنم . فکرمیکنم

شاید بهتر این هست بگم که وقتی من فکر میکنم مدام  باید قدم بزنم .

اتاقم بزرگ نیست این مسیر رو صد بار طی کردم و هی فکر کردم فکر کردم فکر کردم

به روزای گذشتم

به همون روزایی که مدام به این فکر بودم که مورچه های زیر پایم را از بین نبرم .

 

 

اما افسوس افسوس...

 

من حال یک روح سر گردان شدم

در کجا و به کجا سیر میکنم نمیدانم ؟

من روحم را در تن خود زندانی کردم .

 

قدم میزنم فکر میکنم .

من عبور فرشتگان را در اسمان حس میکنم.

من عبور روح سرگردانی که از کنارم میگذرند حس میکنم

گاهی به پهلویم لگد میزنن

گاهی هم من را نوازش میکنن .

  

و من مدام به این فکرم که مورچه های سیاه را زیر پای خود له نکنم

غافل از این که همان موقع که از این حرکت گریز داشتم

بوته های گل سرخ را زیر پایم لگد مال کردم.

 

زندگی ام را از دست داده ام .

و من هنوز قدم میزنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:55  توسط یه تنها |