![]() |
![]() |
|
| <marquee direction="right">عاشق نشدي وگرنه ميدانستي پاييز بهاري است كه عاشق شده است</marquee> |
|
باشد سکوت کن... اينجا ديگر گوشي براي شنيدن حرفهاي تو نيست... اينجا همه مردم از عشق خسته شدهاند و صداي تو را دوست ندارند...
چيست...؟ باران که در کوير و جنگل يکسان ميبارد حال اگر زمين کوير گل نميدهد، آيا او مقصر است؟ وقتي آدمها از بارش آن وحشت ميکنند و چتر روي سرشان ميگيرند، آيا بايد به لطافت قطرههايش شک کنيم؟؟!
ميخواهي باعث رويش تو شود، کوير را رها کن و جنگل باش. سنگ نباش که از ضربه قطرههايش بشکني. عاشقانه دل به آواي باران بسپار تا بخشش و مهرباني را به تو هديه کند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:30 توسط یه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
روزهاي انتظار(دوست عزيزم بهار) دوست خوبم امير يدالهي حريم عاشقي(دوست خوبم مجيد) قلندر شب(اراد) عشق هرگز نمیمیرد(حامد) |
|
RSS
|