تبليغاتX
دفتر عشق - باشد سکوت کن
<marquee direction="right">عاشق نشدي وگرنه ميدانستي پاييز بهاري است كه عاشق شده است</marquee>

 

 

 

 

 

باشد سکوت کن... اينجا ديگر گوشي براي شنيدن حرفهاي  تو نيست... اينجا همه مردم از

 

 عشق خسته شده‌اند و صداي تو را دوست ندارند...


سکوت کن اما بدان اگر از باران بهره نبردي، باران مقصر نبود...


اگر تخته سنگي در زير شرشر باران مي‌شکند و مثل خاک گُل نمي‌دهد تقصير باران

 

چيست...؟ باران که در کوير و جنگل يکسان مي‌بارد حال اگر زمين کوير گل نمي‌دهد، آيا او

 

مقصر است؟ وقتي آدمها از بارش آن وحشت مي‌کنند و چتر روي سرشان مي‌گيرند، آيا بايد

 

به لطافت قطره‌هايش شک کنيم؟؟!


چرا باران را هميشه از پشت پنجره نگاه مي‌کني؟ او که با همه گياهان مهربان است. اگر

 

مي‌خواهي باعث رويش تو شود، کوير را رها کن و جنگل باش. سنگ نباش که از ضربه

 

قطره‌هايش بشکني. عاشقانه دل به آواي باران بسپار تا بخشش و مهرباني را به تو هديه کند.


راستي من هنوز هم از جنس بارانم؛ اگر باور نداري چترت را ببند تا زير قطرات باران خيس شوي...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:30  توسط یه تنها |